سخنان سودمند را باید نشر کرد مانند افشاندن تخم گندم ، هر چند آب
طوفان های حوادث، اخلاقیات و روحیات انسان را تقویت می کند
چاپلوسی هم گوینده و هم شنونده را فاسد می کند
برای گفتن من ، شعر هم به گِل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم را
به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیستدیری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیستروبروی تو کیم من ؟ یه اسیر سرسپرده
چهره تکیده ای که تو غبار آینه مرده
من برای تو چی هستم ؟ کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه ، منه خسته پایه ی پل
ای که نزدیکی مثلِ من ، به من اما خیلی دوری
خوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوری
کاشکی میشد تا بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم ، غروره سنگم اما شکستم
کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستم
تو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم ، تنها غروره عصای دستم
از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق ، من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی ، من همه تحملِ درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد
زیر بار با تو بودن ، یه ستون نیمه جونم
اینکه اسمش زندگی نیست ، جون به لبهام میرسونم
هیچی جز شعر شکستن قصه ی فردای من نیست
این ترانه ی زواله ، این صدا ، صدای من نیست
ببین که خستم تنها غروره ، عصای دستم
من فقط شکل تو خوبم نه به شکل شاپرک هات
میخواهم هم رنگ تو باشم نه به رنگ قاصدک هات
من فقط شکل تو باشم دیگه پیشکش ارزو هام
نه که باشه بهترین خاطره من شمردن قدم هات
من فقط شکل تو باشم میشه باورم خدا رو
منه با تو نمیبینم چشمک ستاره ها رو
اخه پیش چشم تو نوری ندارن طفلکا
نکنه یه وقت با اشکات نور بدی ستاره ها رو
خداوندا من از اینکه انسان هستم شرم دارم
کاش ای کاش حیوان بودمو چیزی جز تورو نمیفهمیدم و ستایش نمیکردم
ما انسانها به کجا میرویم؟
ایا فقط لحظه ای به معبودمون فکر میکنم؟
معبودا از تو میخواهم این توانای رو به همه بدی تا از پس ستایشت بر بیان
ما انسانیمو ناقص پر از اشتباه در درجه های متفاوت یکی تو ناز و نعمت ازت غافله یکی تو بدبختی یکی تو جاهلی یکی تو فساد کاری یکی تو بی وقتی یکی تو تنبلی یکی تو بیخیالی و....... میبینی که اکثر ماها تو فکرت نیستیم پس تو که این همه بزرگی و مهربون مارو ببخش
میدونم ماهارو اشرف مخلوقات قرار دادی و به ما همه چیز دادی اما خواهش میکنم ماهایه ناچیز رو ببخش
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟
همه آرزویم اما… چه کنم که بسته پایم
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد ، بجز این سراء سرایم
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت ، به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
برسان سلام ما را
برسان سلام ما را
سلام ما را…
مولانا جلال الدین بلخی میفرماید: اگر شما هم راه عرفان را بپیمایید و به تزکیه بپردازید، تسبیح و ذکر گفتن موجودات را که در قرآن به آن اشاره شده با گوش خود میشنوید یا درک میکنیدو به حقیقت اعتراف میکنید و دیگر مجبور نیستید مانند افراد عقل گرا و ظاهری به تأویل آیات قرآن بپردازید:
مولانا: فاش تسبیح گیاهان آیدت وسوسۀ تأویلها نربایدت
علم امروز این حقیقت را آشکار ساخته است! مطلب زیر را بخوانید:
معجزۀ قرآن،دانشمند آمریکایی را مسلمان کرد !
خدا زمین را افرید استراحت کرد . زمان را افرید استراحت کرد . مرد را افرید استراحت کرد . زن را افرید نه خود استراحت کرد نه زمین نه زمان نه مرد!
عشق یعنی تا ابد با من بمان
عشق یعنی هم نفس با من بخوان
عشق یعنی با منی دستم بگیر
بی توقع در ره جانم بمیر
زندگی خوردن و خوابیدن نیست ، اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست .
زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف ،
یادمان باشد اگر گل چیدیم ، عطر و برگ و گل و خار همه همسایه ی دیوار
به دیوار همند
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود.... دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اصراف محبت است.
آدمهای خوب از یاد نمیرن، از دل نمیرن، از ذهن نمیرن،ولی زودتر از اینکه فکرش رو بکنی از پیشت میرن